تبليغاتX
وبلاگ شهيد دكتر چمران

تو را جای همه کسانی که نشناختم دوست میدارم

تو را به جای همه روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطرنان گرم برفی آب میشود وبرای خاطر نخستین گلها

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم.

با تمام عشقم تقدیم میکنم این شعر رو به قشنگ ترین تجربه زندگیم با این که در کنارم نیست ولی یادش من رو به انتظار دیدنش نگه داشته.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:14 توسط غریبه آشنا |

علت انتقال جنازه دکتر به سوریه چه بود؟
این اصلا درست نیست. وقتی که ایشان فوت کردند به تهران با تلفن اطلاع داده شد. از آن طرف هم به آمریکا تلفن زدند تا پسرش احسان هم به لندن برود. آقای احمد صدر حاج سیدجوادی و دکتر ابراهیم یزدی و احسان به لندن رفتند. دوستان پاریس هم به لندن رفتند. در این زمان احسان نراقی برای خانواده ایشان پیغام فرستاد که هویدا گفته است که پیکرش را به تهران بیاورید و تشییع جنازه کنیدو تجلیل کاملی هم از او انجام شود.

ما تا این پیغام را شنیدیم فهمیدیم که حاکمیت قصد دارد پس از مرگ ایشان را بدنام کند. از این جهت مخالفت کرده و به دوستانی که در لندن حضور یافته بودند تلفن کردیم و گفتیم اگر امکان دارد اصلا به تهران نیاورید. از این طرف هم خانمش به تهران رفته و در آنجا آقای عبدالکریم شریعتی گفت: علی چند روز قبل از رفتن به خارج در منزل ما بود که قدم می‌زد و می‌گفت آرزو دارم در بستر نمیرم و بعد از مرگم نیز مرا در کنار بستر آن شیرزن کربلا، زینب دفن کنند”. ما این را به عنوان وصیت نامه تلقی کرده و به لندن اعلام کردیم. در آنجا هم دوستان با امام موسی صدر تماس گرفتند و او هم با حافظ اسد تماس گرفت و ترتیبات داده شد تا در زینبیه دفن شود.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:23 توسط حسن یزدانیان |

.....ما هرگز شریعتی را نه مطلق می‌دانیم و نه معصوم. ما شریعتی را دردمندی می‌دانیم که نسبت به وضع موجود بسیار حساسیت داشت و می‌خواست با تمام توان این اوضاع را از طریق فرهنگی عوض کرده و اصلاحی در اندیشه دینی ایجاد کند. دکتر شریعتی این کار را با شناخت زمان انجام داد اما با شتابزدگی. یعنی در واقع آنطور که خودش هم گفته بود، او همچون بیماری بود که فرصتی برای نالیدن یافته بود و معتقد بود اگر فرصت دوباره‌ای بیابد تمام کارهایش را اصلاح خواهد کرد.....

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:21 توسط حسن یزدانیان |

اي هميشه خوب

ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو .
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اي زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اي هميشه خوب !
اي هميشه آشنا !
هر طرف كه مي كنم نگاه ،
تا همه كرانه هاي دور ،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:42 توسط حسن یزدانیان |

سلامی به گرمی آشنایی...

ببخشید که دیر به دیر آپ میشم.وارد شدن به چرخه تکراری زندگی آدم رو از پیشرفت باز میداره.و وقتی برای آدم نمی مونه.یه مشت کارهای صدتا یه من  غاز دور آدم رو پر می کنه.و میشه مثال همون کبکه که سرش تو برفه و از همه جا بی خبره.اگه هر از گاهی سرم رو از برف بیرون بیارم می رسم خدمتتون.موفق باشید.یاعلی

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:24 توسط حسن یزدانیان |

به سراغ من اگر مي آييد،


پشت هيچستانم .


پشت هيچستان جايي است.


 پشت هيچستان رگ هاي هوا ،


پر قاصد ها ييست که خبر مي آرند،


از گل واشده ي دورترين بوته ي خاک .


روي شنها هم نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است


که صبح،به سر تپه ي معراج شقايق رفتم


 

پشت هيچستان ، چتر خواهش باز است:


تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،


زنگ باران به صدا مي آيد.


آدم اينجا تنهاست


                  و در اين تنهايي، سايه ي ناروني تا ابديت  جاريست .


به سراغ من اگر مي آييد،


                نرم و آهسته بياييد


                 مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من....

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:17 توسط حسن یزدانیان |

عدالت یتیم شد

جبران خليل جبران نويسنده معروف مسيحي مي نويسد:
"علي از جهان درگذشت، در حاليكه شهيد عظمت خود شد. در حالي كه نماز ميان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبريز بود. عرب حقيقت مقام و قدر علي را نشناخت، تا از ميان همسايگان پارسي آنان، مردمي به پا خاستند و بين گوهر و سنگ ريزه را فرق گذاشتند."

• بارون كاردايفو دانشمند فرانسوي، مي نويسد:
"علي مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخيله خود اوست، پهلواني بود كه درعين دليري ، دلسوز و رقيق القلب، و شهسواري بود كه در هنگام رزم آرايي، زاهد از دنيا گذشته بود. به مال و منصب دنيا اعتنايي نداشت و در حقيقت ، جان خود را فدا نمود. روحي بسيار عميق داشت كه ريشه آن ناپيدا بود و در هر جا خوف الهي آن را فرا گرفته بود."
http://ghadirekhom.com

• دکتر علی شریعتی:
علی (ع)امام است. یعنی نمونه و سرمشق مطلق همه‌ی فضائل متعالی انسانی در ابعاد گوناگون است. بنابر این علی به عنوان نمونه‌ی عدالت نمی تواند يک ظلم را به خاطر مصلحت بپذيرد. زيرا «مصلحت آلوده می کند حقيقت را». مصلحت علي، تحمل معاويه است؛ برای آنکه بعد پيروز شود. چرا که تحمل معاويه به عنوان رهبر سياسی جامعه مجاز است. اما به عنوان کسی که می‌خواهد نمونه عدالت باشد، عدالتی که شکست ندارد و يک ذره ظلم و نادرستی را تحمل نمی کند. برای اين ضعف است. برای اين ضعف است چون می‌خواهد «اسطوره‌ای واقعيت يافته در تاريخ» را به عالم و به آينده نشان بدهد.

رب النوع عدالت خشک و دقيقی می‌باشد که حتی برای مرد نسبتاً خوبی مثل عقيل برادرش قابل تحمل نيست. و نمونه‌ی اعلای تحمل است، در جايی که تحمل نکردن خيانت است. و مظهر اعلای همه‌ی زيبايی‌ها و فضائلی که همواره انسان نيازمندش بوده و نداشته و علی بدين معنی امام است.

امام انسانی است از آن‌گونه انسان‌هايی که بايد باشد، اما نيست؛ و بشر همواره می‌خواسته است. ولی در تاريخ يک نمونه است: علی(ع)

و علی نه تنها امام است، بلکه دارای مزيتی است که در تاريخ هيچ شخصيتی واجد آن نبوده است. و آن اينکه علی يک خانواده امام است. يعنی يک خانواده اساطيري؛ خانواده‌ای که در آن:

پدر علی(ع) است.
مادر فاطمه(ع) است.
پسران اين خانواده حسن(ع) و حسين (ع) اند. 
و دختر اين خانواده زينب(ع) است.

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:18 توسط حسن یزدانیان |

خط آتش

 

در پشت ميله‌هاي قفس، از سر ملال

با خط خوش نوشتم

                       بيتي به حسب حال:

« اول بنا نبود بسوزند عاشقان

آتش به جان شمع فتد كاين بنا نهاد»

 

چشمم ميان خط

بر روي لفظ «آتش» لرزيد، ايستاد

 

ديدم: هزار شاخة گل را كه بي‌گناه

در خط آتش‌اند.

بيدادهاي مشعله‌افروز جنگ را

با خط خون خويش

بر خاك مي‌كشند!

 

يك قطره اشك سوزان

                 بر آتش اوفتاد                                فریدون مشیری

http://www.fereydoonmoshiri.org

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:3 توسط حسن یزدانیان |

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا

گشته‌ست باژگونه همه رسمهای خلق زین عالم نبهره و گردون بی‌وفا
هر عاقلی به زاویه‌ای مانده ممتحن هر فاضلی به داهیه ای گشته مبتلا

آنکس که گوید از ره معنی کنون همی اندر میان خلق ممیز چو من کجا
دیوانه را همی نشناسد ز هوشیار بیگانه را همی بگزیند بر آشنا

با یکدگر کنند همی کبر هر گروه آگاه نه کز آن نتوان یافت کبریا
هرگز بسوی کبر نتابد عنان خویش هرکه آیتی نخست بخواند «ز هل اتی»

با این همه که کبر نکوهیده عادتست آزاده را همی ز تواضع بود بلا
گر من نکوشمی به تواضع نبینمی از هر خسی مذلت و از هر کسی عنا

با جاهلان اگرچه به صورت برابرم فرقی بود هرآینه آخر میان ما
آمد نصیب من ز همه مردمان دو چیز از دوستان مذلت و از دشمنان جفا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

ممنون از اظهار محبتتون-یاحق

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:43 توسط حسن یزدانیان |

 

الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز پیمانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:30 توسط حسن یزدانیان |