تبليغاتX
وبلاگ شهيد دكتر چمران

اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

قیصر امین پور

تقدیم به تمام زندگی ام

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:34 توسط حسن یزدانیان |

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:24 توسط حسن یزدانیان |

خاک پدران است که دست دگران است

هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو

زنده باد استاد شهرام ناظری

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:20 توسط حسن یزدانیان |

دکترعلی شریعتی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:17 توسط حسن یزدانیان |

تو را جای همه کسانی که نشناختم دوست میدارم

تو را به جای همه روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطرنان گرم برفی آب میشود وبرای خاطر نخستین گلها

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم.

با تمام عشقم تقدیم میکنم این شعر رو به قشنگ ترین تجربه زندگیم با این که در کنارم نیست ولی یادش من رو به انتظار دیدنش نگه داشته.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:14 توسط غریبه آشنا |

علت انتقال جنازه دکتر به سوریه چه بود؟
این اصلا درست نیست. وقتی که ایشان فوت کردند به تهران با تلفن اطلاع داده شد. از آن طرف هم به آمریکا تلفن زدند تا پسرش احسان هم به لندن برود. آقای احمد صدر حاج سیدجوادی و دکتر ابراهیم یزدی و احسان به لندن رفتند. دوستان پاریس هم به لندن رفتند. در این زمان احسان نراقی برای خانواده ایشان پیغام فرستاد که هویدا گفته است که پیکرش را به تهران بیاورید و تشییع جنازه کنیدو تجلیل کاملی هم از او انجام شود.

ما تا این پیغام را شنیدیم فهمیدیم که حاکمیت قصد دارد پس از مرگ ایشان را بدنام کند. از این جهت مخالفت کرده و به دوستانی که در لندن حضور یافته بودند تلفن کردیم و گفتیم اگر امکان دارد اصلا به تهران نیاورید. از این طرف هم خانمش به تهران رفته و در آنجا آقای عبدالکریم شریعتی گفت: علی چند روز قبل از رفتن به خارج در منزل ما بود که قدم می‌زد و می‌گفت آرزو دارم در بستر نمیرم و بعد از مرگم نیز مرا در کنار بستر آن شیرزن کربلا، زینب دفن کنند”. ما این را به عنوان وصیت نامه تلقی کرده و به لندن اعلام کردیم. در آنجا هم دوستان با امام موسی صدر تماس گرفتند و او هم با حافظ اسد تماس گرفت و ترتیبات داده شد تا در زینبیه دفن شود.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:23 توسط حسن یزدانیان |

.....ما هرگز شریعتی را نه مطلق می‌دانیم و نه معصوم. ما شریعتی را دردمندی می‌دانیم که نسبت به وضع موجود بسیار حساسیت داشت و می‌خواست با تمام توان این اوضاع را از طریق فرهنگی عوض کرده و اصلاحی در اندیشه دینی ایجاد کند. دکتر شریعتی این کار را با شناخت زمان انجام داد اما با شتابزدگی. یعنی در واقع آنطور که خودش هم گفته بود، او همچون بیماری بود که فرصتی برای نالیدن یافته بود و معتقد بود اگر فرصت دوباره‌ای بیابد تمام کارهایش را اصلاح خواهد کرد.....

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:21 توسط حسن یزدانیان |